گربه ای در خانه ی خالی

 
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۸
 

تنها

برهنه و

خیس

به دنیا می آییم

و پس از آن همه چیز پیوسته بدتر می شود

.جایی در یک گوشه از زمان هی دارم بدنیا می آیم در حالی که جایی در گوشه ی دیگرش فقط سعی می کنم زنده بمانم . . .

زنده ام مثل بچه ای ترسو که خودش را به خواب . . . می فهمی؟

مثل یک جفت پای آویزان در تکان طناب، می فهمی؟

مثل لجبازی درختی که باد هی هر چه داشته برده

مانده ام روبروی ِ تنهاییم، بین بیست و سه شمع که مرده

هی نفس می کشم درون ِ خودم، توی تاریکی شبی سنگین

مثل یک گورکن که در گودال، لحظه هر لحظه می رود پایین

یک کلاغ سیاه منتظر است، تا ببیند فقط شکست مرا

عشق اما طناب ساده دلی است که به خود، که به هیچ بسته مرا

زنده ام توی دست های کسی، که به من گفته دوستم دارد

زنده ام زیر برف سنگینی که بر این سنگ قبر می بارد

زنده ام مثل پا شدن از خواب، در فراموشی صدای کسی

زنده ام . . . و فقط مهم این است که در این برف رد پای ِ کسی . . .

 

 

 


 
 
 
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱
 

جشنواره يعني:

مي تواني كمي شعر ِ خوب بشنوي،كمي دوست ِ تازه پيدا كني و يك عالمه دوستِ قديمي را دوباره ببيني. همين!نه چيزي کمتر، نه چيزي بيشتر...

گريز 3 هم تمام شد. با همه ي خوبيهايش...با همه ي سختي هايش...

با همه ي ...ومن بد جوردلم می گیرد وقتی چیزهایی می بینم که از شعر بعید است (اگر شاعر =شعر) و بدجور دلم می گیرد وقتی دلم میگیرد...وقتی یادم می رود همه چیز تمام می شود، وقتی یادم می رود چشمهایم را ببندم و بگویم :

مهم نیست!تنها ...می ماند. 

حالا مثل هميشه فقط شعر مانده است،

                                  شعر

                                  شعر

                                     شعر...

 

کنار جاده دو تا ساک خيس در باد ِ

بدی که مي وزد امشب به گريه افتاده

من و تو با دو بليط مچاله توی دست

نشسته ايم همينجور توی اين جاده

و حرف های تو را محو می کند  در باد

صدای خسته ی دو صندلي ِدلداده

دو تا نوار، دو تا عکس از خودم باتو...

دو تا کتاب ، دو تا نامه ای آماده

نشسته منظرم توی ِ پاکت غمگين

"هنوز فکر منه ، نامه هم فرستاده

هنوز فکر منه مرد ِ مُرده در باران"

و عکس های مرا لابه لای ِ اسنادِ  

قديم توی کتش می گذارد و ...آرام

مرا بغل بکن از درد، عاشق و ساده

نشسته ايم من و تو درون ِ يک اتوبوس

که واقعا به دو مقصد به راه افتاده