گربه ای در خانه ی خالی

 
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٦
 

سلام

یعنی ممنون بابت هر دفعه ای که کلیک کردید و گربه ای را که اندازه ی همه ی دنیا دلش گرفته توی خانه ای که خالیست....خالی...خالی....

خُب.می توانسم از غمی بگویم که توی بشقاب ِ شیرم حل شده ...که باید...می فهمی؟باید...

اما ترجیح می دهم سر این نخی که افتاده توی اتاق را بکشم ...و برسم به 

اینترنت از حضور ِ خودش خسته می شود

و پلک هاش ...پلک که هی بسته می شود

پیغام های گیج ِ خدا آیه های وحی

هی به جای وحیerorr نابود می شوند

با شاخک ِ بریده نشسته خدای ِ خیس

افتاده توی فایل دو تا رد ِ پای ِ خیس

دارد به تخم های ِ غلط فکر می کند

فکر می کندchatبه بازی ِجدید...به

سر باز می کنند ...و پیغمبران ِ مست

e-card with .music happy to… در شب ِ الست 

پیغام می دهد که ...که دعوت فقط کند 

بايد تو را به ليست ِ خودشHe tres to add

 

تو سعی می کنی که بفهمی که این کی است؟

این واقعی ست...آه...و یا نه! دروغی است؟!

شش دست و پا که توی ِ زمان می رود به پیش

یک سوسک ِ مسخره که دو بال ِ شکستنیش

تنها به درد ِ... داد بزن هی صداش کن

یک عمر سعی کن که ببینی...تلاش کن

در خواست می کنی که خودش را نشان دهد

پرواز را به خالی ِ این آسمان دهد

اما به جای ِ عکس ِ خودش توی ِ ها mail 

می کند بغلی از فرشته راsendهی

هی سعی می کند برود هرچه دورتر

جایی سیاه تر ...و شکافی نمور تر

 هی سعی می کند که دو تا  mailتازه را

هی راه می رود...و کیبورد ِقراضه را

با پا فشار می...تلفن قطع....

                                    تا ابد

یک سوسک به زمین و زمان فحش می دهد

با شاخک ِ بریده نشسته خدای ِ شهر

دارد سقوط می کند از چشم های ِ شهر

یک عمر سعی کرد که بالا بماند و

یک عمر هی دروغ که زیبا بماند و

اینترنت از حضور ِ خدا خسته شد نشست

و پلک های ِ خیس ِ خودش را دوباره بست