گربه ای در خانه ی خالی

آه ای ...بیست و هفت سالگی؟
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
 

 

 

 

 

بعد نگاه می کنی و می بینی 27 ساله شدی

هنوز داری به شعر فکر میکنی

کتانی می پوشی و شیطنت میکنی

موی سفیدی تووی سرت نیست

اما

27 ساله شدی

با یک شوهر

یک آشپزخانه

و یک اتاق خواب

 

 

 

یواش ترکیدن تووی چند دانه حباب

 دوباره چرخیدن با لباس ها در آب

لباسشویی را هی تکان تکان خوردن

کش آمدن زیر شورت و حوله و دامن

به زندگیت، به خانه، به آشپزخانه

به شوهرت سر ِ میز ِ شلوغ ِ صبحانه

نگاه می کنی و آب می رسد به سَرَت

دوباره برمی گردی به تخت با سرعت

                    

بغل گرفتن یک مَرد،  تووی تاریکی

صدای خُر خُر ِ آرام ِ بعد ِ نزدیکی

لباس پوشیدن بی سرو صدا در شب

دوباره برگشتن تووی لحظه ها به عقب

به زندگیت، به تختت، به شوهرت در خواب

نگاه می کنی آرام و می روی تـَه ِ آب

    

فرو فقط رفتن تووی خواب ِ بعد از سکس

خطوط پاک شده در سفیدی ِ وایتکس

 

 

پ.ن

چند روز پیش توضیح دادم که "کسی" با نام  دوستان مختلفم کامنت رکیک می گذارد و مجبورم تایید نظرات را فعال کنم جهت حفظ حرمت نام این دوستان

امشب متوجه شدم این"کسی" با نام من هم حسابی مشغول فعالیت است و در وبلاگ دوستانم کامنت رکیک می گذارد

در این مورد کاری از دستم بر نمی آید

چون تایید کامنت دیگران دست من نیست

فقط می توانم خواهش کنم دوستان قبول کنند من جرات ندارم کامنت رکیکی برای کسی بگذارم

همین