گربه ای در خانه ی خالی

خبری هست...
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸
 

 

به روز نیستم

فقط خبری هست برای گفتن

و شعری برای خواندن

 

خبر:

مراسم چهلم

-آن جور که می گویند-

می شود همین چهارشنبه،بیست و یکم رمضان

قرار است ساعت پنج کنار آزیتا باشیم

ساعت پنج وقت خوبی برای قرارهای عاشقانه است

-اگر تابستان نباشد-

عدد پنج خیلی آدم را یاد قلب و عشق و ...می اندازد

-اگر توی وبلاگ فارسی می ماند و انگلیسی نمی شد-

 

مشهد جاده طرقبه روبروی پمپ بنزین گلستان مزار گلستان

یک سنگ مشکی که دورش گلهای داوودی شکفته

کنارش دلتنگی های الهام میزبان

 

بعد حتما مراسم افطاری هست

همان ساعت همیشگی اذان

مشهد بلوار موسوی قوچانی نوزده حسینیه نوروزیان

خانواده ای هستند که

دلخوش اند به افطاری دادن

برای دختری که دیگر

همیشه روزه خواهد بود از دنیا

 

و شعر

که شخصی است

که حسی است

که فقط آزیتا می تواند دوستش داشته باشد

که دلگیر نمی شوم دوستش نداشته باشید

- خیالتان راحت-

 

به خاک داده ای آن چشم های آهو را

فقط گذاشته ای تار ِ نازک مو را

بغل گرفته مرا آن خیال سرگردان

که گریه ها نکشد این چراغ کم سو را

زبان شعر زبان قرون وسطایی است

که دورتر بشود از تو و تصورتو

که باز برگردی پشت خنده های خودت

که بستنی بخورم با تو در پیاده رو

که سینما برویم و یواش گریه کنیم

بلند شعر بخوانم برات وقت غم و...

زبان شعر زبان مضارع فرضی است

که باز برگردی گوشه اتاقت بعد↓

یواش آن غزل لعنتی ِبالا را

مجاله هی بکنی توی ِ مشت داغت بعد↓

مرا بغل بکنی

ناخن هایم را لاک بزنی

از شعر هایم تعریف کنی

دلمان بگیرد از غروب

شمع روشن کنیم

بعد↓

.

.

.