گربه ای در خانه ی خالی

پیغمبر کلاسیک, پری مدرن و غسل جنابت!
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
 

 

 اسطوره ها را دوست دارم!

اسطوره,خواب طولانی مردمانی است که به روزهایشان دل نبسته اند.در هر اسطوره ای رد پای جنون و از خط بیرون زدن است که مرا جذب می کند.حتی اگر این از خط بیرون زدن به طرز خنده داری چهل سال نشستن پای رشد یک درخت باشد,برای ساختن کشتی,روی نوک کوه.مثل کاری که من در خیالم می کنم.شعر می کارم برای ...

تقدیم
به نوح و خواب های بی دغدغه اش

بی وجه شاعرانه فرو می ریخت

باران/ شبیه شُر شُر ِ دوشی بود

خط می کشید بر تن شب آرام

آغوش می کشید زمین را زود

 

زن روی تخت کهنه ی چوبی بود

بر پشت بام ِ برج ِ ترک خورده اش

از آب می کشید جسد ها را

با دستهای خسته و آزرده اش

 

در خوابهای گم شده اش می دید

ماه به خون نشسته ی تنها را

دیوانه وار و خسته فرو می داد

در سینه،حجم گنگ نفس ها را

 

می گفت و گفت با همه ی مردم

می رفت و رفت با همه چیز از یاد

دیوانه ای که رو به زمین می گفت:

چیزی نجاتتان...نه!نخواهد داد!

 

خط می کشید بر تن شب انگار

آرامش عمیق پس از طوفان

زن روی تخت کهنه ی چوبی بود

با دست های زخمی و آویزان

 

ماه بلند،توی شفق می مرد

در شهر بی تحرک آن پایین

ولگرد پیر با هیجان می بست

یک دوش کهنه را عقب ماشین

 

از پری ها متنفرم!

همیشه در زندگی ام از پری ها و سیندرلاها و سفید برفی ها و فرشته ها متنفر بودم.از دخترهای خوشگل و لطیف و مهربان بدم می آمد.دلم می خواست مثل فروغ باشم وحشی با صورتی استخوانی.اما آن زمان که مذهبی بودم شکل پروین اعتصامی می شدم و حالا که نیستم شده ام شکیلا.همه کار کردم که دختر مهربان قصه نباشم اما نشد.حالا راه حل بهتری پیدا کرده ام...

تقدیم به خودم

که این شکلی شدم

پری مدرنی هستم

با موهای خرمایی

چشم های قهوه ای

لبهای صورتی

و بدنی از جادو

انگشتانم

کلیدهای کهنه ایست

برای باز کردن قفل های روزمره

سینه هایم

کلیدهای رو شده ای

برای قفل های پنهان

و در حرکت لبهایم

کلید کشف نشده ایست

برای قفلی که

از گلوی تو

تا زیر خط شکمت ادامه دارد

وبه دریاچه ای می ریزد

پر از بچه قورباغه های منتظر

 

من اما

پری مدرنی هستم

که به دلایل بهداشتی

هیچ قورباغه ای را نمی بوسد

و به جای اینکه

در انتظار شاهزاده

بوسه هایش رابه دریاچه بریزد

بعد از دوش گرفتن

برای خرید سیگار به خیابان می رود

و سر راه

بچه غورباقه ها و دستمال کاغذی های مصرف شده را

با کیسه زباله دم در می گذارد

و یادش می ماند

حتما

در را پشت سرش قفل کند


 

 

هیچ وقت در جوایز ویژه خوش شانس بوده اید؟

تصمیم گرفته ام کمی روند کارگاهم را عوض کنم

 کارگاه ادبیات کوچک ما هر هفته یک شنبه ها ساعت 4 الی 6 در دانشگاه فردوسی برگزار می شود.از همه دوستانی که ساکن مشهد هستند دعوت می کنم در صورتی که تحمل و توانایی این را در خود می بینند که دو ساعت در هفته کار جدی ادبیات انجام دهند.هر هفته یک فیلم ببینند و یک کتاب بخوانند و تکلیف انجام بدهند و کمی نظم در ورود و خروج را تحمل کنند و ...با انجام هماهنگی لازم از طریق کامنت های همین وبلاگ و یا ایمیل من به کارگاه تشریف بیاورند.قدمشان روی چشم

به همین بی مناسبتی به دهه فجر و تغییرات کارگاه,به ده نفر از خوانندگان عزیزی که ارتباط غیر منطقی غسل جنابت را کشف نموده و تحلیل خود را کامنت نمایند,جایزه ویژه ای اعطا خواهد شد

پ.ن:بچه های کارگاه به هیچ وجه در اولویت نیستند!

:)