گربه ای در خانه ی خالی

نفس بکش!
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
 

 

١ 

 ادبیات مثل نجاری

دائما در خودش ﺒ/کارت برد

 گاهی وسط  روزمرگی ها و تلخی ها،اتفاقات خوب می آیند تا بگویند آن چیزی که تو را توی شبها و کابوسهات محکم بغل گرفته و به صبح های خاکستری چسبانده

عشقی است که با همه ی زخم هاش

باز هم تنها دلیل توست برای ادامه دادن

چهارشنبه ٢٨/٢/٩٠ فقط این نبود که مناظره ادبیات پست مدرن در دانشگاه فردوسی برگزار شود

 

 شعر خوانی-مناظره پست مدرن-دانشگاه فردوسی مشهد

 

 

فقط این نبود که شعر خوانی خیلی از شاعران خوب،

دوباره من را ببرد به روزهای طلایی، به سالهای ٨۴ و ٨۵

 

فقط این نبود که دکتر مهدی موسوی اینجا باشد

  پیش ما،توی مشهدی که ١٧سالگی ام را با او و کنار او

 

  به ادبیات پیوند زدم تا حالا.تا ٢٧ سالگی

  

 

شعر خوانی-مناظره پست مدرن-دانشگاه فردوسی مشهد

 

چهارشنبه ٢٨/٢/٩٠

من را به آن همه عشق بی چشم داشت پیوند زد

که وقت گریه کردن و پس زده شدن و جنگیدن دارم.

نگاه کردم و دیدم که انگار موفق شدم

موفق شدم دوام بیاورم.موفق شدم زنده بیرون بیایم

موفق شدم ادامه بدهم

بعد ِ همه چیز،همه چیز،همه چیز

موفق شدم شاعر بمانم

همانجور که یک عصر اردیبهشتی زیر درخت های توت

به دکتر موسوی قول دادم

همانجور که شب عروسی ام توی ماشین جلوی در تالار

 به دکتر موسوی قول دادم

همانجور که بعد از جمع شدن کتابهایمان، وسط گریه

به دکتر موسوی قول دادم

همانجور که بعد از رفتن آزیتا،وسط گیجی نداشتن وبودن

به دکتر موسوی قول دادم

همانجور که هر روز صبح به خودم قول می دهم یادم باشد عاشق بمانم،به هر قیمتی که لازم باشد

 

عکس گروهی شاعران پست مدرن مشهد

پ.ن:همین جا ازمحمد صادق یار حمیدی عزیز به خاطر عکس ها تشکر می کنم

 

 

صدای خاطره ها، لای آلبوم کهنه

صدای ِ گریه ی یک زن کنار در به دری

صدای ِ ریختن قطره های باران بر

ترک ترک های سقف خانه ی پدری

 

قدم زدن در خانه... قدم زدن در خود

قدم زدن روی رنگ رفته ی قالی

[نگاه می کند از پشت شیشه ها باران

به  هق هق یک زن توی خانه خالی

 

نگاه میکند از روزهای رفته به هیچ

نگاه می کند از سال ها به تنهایی]

نشسته است و فقط گوش می کند زن به ↓

صدای باران بر خانه مقوایی

نگاه می کنی از روزهای رفته به خود

که دور و دورتری از همیشه خسته تری

به روزهای ِ ترک خورده ات که پیر شده

در انتظار ِ تو در کنج ِ خانه ی پدری

 

٢

 

گرفته دستت را دستهای نامرئی

که:

«در برابر این زندگی بجنگ! بایست!»

 

دیگر تا حالا همه فهمیده اند که وبلاگ دکتر موسوی روزنوشت شده و هر شب می توانند منتظر پستی تازه باشند

من خودم هر روز صبحم را با وبلاگ شروع می کنم

 و مطمئنم خیلی های دیگر هم همینطورند

 

 

وبلاگ غزل پست مدرن

 

و همنیطور وبلاگ هواداران دکتر موسوی که می توانید

 

تقریبا همه چیز-از شعر و عکس گرفته تا دکلمه شعرها و

 

خبرهای جدید –رادر آن پیدا کنید

 

وبلاگ هواداران دکتر موسوی

 

 

سایت ادبی طغیان را یک گروه از دوستان جوان عصانگر و پیشرو اداره می کنند و انصافا هم در انتخاب و انتشار کارهای جدید،خوب کار می کنند

می توانید یک شعر بلندِ من را در این سایت بخوانید و همچنین با سایت و شعر های جدیدش آشنا شوید

 

لینک شعر "گهواره" در سایت ادبی طغیان

  

٣

 در بهشت قشنگی واقعڍ/یت

زل زدی به دریچه ای مسدود

بی صدا داد می زنی که چرا

" ادبیات میخ و چکش بود "

 

و شعر

که زندگی من است

حتی اگر میخ و چکش باشد

 

-بیا و آخر این قصه را دوباره بگو

بگو که خواب بدی دیده ام، بگو پاشم

تکان تکان بده کابوس گریه دارم را

: دوباره بچه شدی؟

      -        تا کنار تو باشم

 

[کنار می کشد آرام زن خودش را بعد

بلند می شود از تخت،از شب کشدار

نگاه می کند از پنجره به کوچه ی خیس

و بعد می کشد آهسته توی شب سیگار]

 

 

-بیا و آخر این قصه را...

                           : ببین، بس کن!

بیا و باز شروعش نکن.بخواب.همین!

-بگیر دستم را که...

                             [زن بلند شد و ↓

تکاند سیگارش را و خیره شد به زمین]

 

[دو زیر پوش به ظاهر شبیه هم،کهنه

دوبالش کوچک زیر ِ حوله ی نمدار

نشسته روی ِ زمین مرد با لباس ِ زیر

و زن بدون ِ هدف تکیه داده به دیوار]

 

-بیا و ...

        :خسته شدم واقعا ازین اوضاع

-بیا و ...

       :باز شروعش نکن،سرم دارد...

[لباس می پوشد زن، و می رود تا از ↓

       کنار تختش سیگار ِ تازه بردارد]