گربه ای در خانه ی خالی

تقدیم به... تاریخ
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱
 

 

می خواست خوشبخت باشد

می خواست جوانه بزند

می خواست به تو تقدیم شود

اما

خرداد خسته بود

از ادامه دادن خود خسته بود

غمگین شد و پوسید

و تقدیم شد به تاریخ...با گریه و خون

 

دلش گرفته شب خرداد,پتوی ِ گریه بغل کرده

چهار بسته فراموشی,درون لیوان حل کرده

دلش گرفته از این خونی,که توی خاطره اش جاریست

ازین شب ِ شب ِ طولانی, که غیر قابل بیداریست

از اسم گیج ِ حقیقت که,لباس تعزیه پوشیده

دو دست ِ سبز ِ جوانی که, درون ِ باغچه پوسیده

از اینکه پشت ِ سرش درد است,ازینکه عاقبتش شوم است

از اینکه باز در این شب به, ادامه دادن محکوم است

دلش گرفته ازین شعر و,ازین ادامه ی فصلی سرد

وباز توی ِ سکوت ِ صبح,کسی به تیررر بسته شده با درد