گربه ای در خانه ی خالی

خب!گرفته است!
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٧
 

خیلی بابت این تاخیر متاسفم اما این چند روز:

 مریض شدم

کاغذ چرک نویس شعرم را جایی جا گذاشتم

فایل شعرم را اشتباها پاک کردم

نتیجه نظر سنجی پرشین بلاگ را خواندم

دائم خواب آزیتا را دیدم

و خیلی اتفاقات خنده دار و گریه دار دیگر که هرکدام به تنهایی برای یک هفته تاخیر کافی بود

همه ی اینها یعنی عذرخواهی از مخاطبی که مشغول رای دادن به "من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم" است

 

شعر یا نه؟

 

شش ماهی می شود که دبیر بخش غزل پست مدرن سایت شعرانه هستم .

 این مدت از دوستان زیادی کار منتشر کرده ام.طبعا دوستان خیلی زیاد دیگری هستند که شعرانه هنوز چشم به راه کارهایشان هست

من و شعرانه خوشحال خواهیم شد اگر کارهایتان را به همراه یک بیوگرافی کوتاه و یک عکس به دستمان برسانید

تصمیم با شماست.شعر...آری یا نه؟

 

روش خطرناک

برای انجام هرکاری راه های مختلفی وجود دارد.

روش من معمولا معجونی است از تفریح و تنبیه!

اما شما که در دسترسم نیستید متاسفانه بخش بسیار شیرین  و پر طرفدار,یعنی دومی را ازدست می دهید

برای همین اکتفا می کنم به همین که بگویم

برای شروع روانشناسی,این فیلم را دوباره ببینید

 

 

پستان خالی/چشم های پر

حالا که هر لحظه از خواب و بیداری ام  با دغدغه شیر دادن به دخترم می گذرد,روزهایی پیش می آید که کابوسِ پستان های خالی چشم هایم را پر می کند

بعد فکر می کنم به شعر

و به خودم قول می دهم هیچ وقت نگذارم رهایم کند

به خودم قول می دهم تسلیم هیچ چیز نشوم

به خودم قول می دهم قولم را فراموش نکنم

بعد شعرم را تایپ می کنم

 شعرم توی سفیدی کاغذ می خوابد

خالی می شوم

پروچیستا توی تختش می خوابد

با دو پستان خالی به سقف زل می زنم

به خودم قول می دهم چند لحظه ی بعد که خوابش عمیق شد بلند شوم و وبلاگم را به روز کنم

 

 

افتاده از ماه بلند و روشنش پایین

یک آدم تنها درون یک زن غمگین

یک زن که قلبی کهنه و پستان خالی داشت

که قرص های زرد و یک درد خیالی داشت

که ماه دور و روشنی بر روی یخچالش

و آدم تنها تری در زیر قالی داشت

در قرص هایش زندگی می کرد,می خوابید

با گریه توی بیت هایِ بعد می پاشید

افتاده از ماه بلند و روشنش بالا

یک آدمِ تنها درون آدمی تنها

یک آدمِ خالی شده از قرص های ماه

مصرف شده با آب بعد از هق هقی کوتاه

خوابیده با تنهایی و شهر و خیابان هاش

چسبیده به سرگیجه های دور میدان هاش

افتاده در سطل زباله بسته ی خالی

جامانده چیزی از تنش زیر تن قالی

خوابیده با پستانِ خالیِ زنی غمگین

افتاده از خاموشی هر ماه به پایین

خوابیده,مثل قرص های زرد خوابیده

با گریه توی ِ بیت های ِ قبل پاشیده