گربه ای در خانه ی خالی

می کشم آخرین نفس ها را...
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

دلتنگ شبیه تاب,بعد از بازی

وقتی مدت زیادی می گذرد و وبلاگ به روز نمی شود آدم به نقطه ای می رسد که انتظاراتش بی خودی بالا می رود

مثلا منتظر یک شعر خوب می شوی برای به روز شدن.بعد شعر خوب میگویی,منتظر می شوی که یک مناسبت ویژه میشوی.بعد مناسبت ها می رسد اما تو منتظر یک حادثه شگفت انگیز هستی. حادثه ای که...

من اما از آن دسته آدم هایی هستم که هیچ وقت روشم را عوض نمی کنم.حتی وقتی می بینم که این انتظارهای بیهوده دیوانه ام می کنند.حتی وقتی کلی شعر منتشر نشده روی دستم مانده که هی برای به روز کردن وبلاگ کنار گذاشته ام

کسی چه می داند؟شاید یک روز دنیا روشش را عوض کرد

آنوقت حادثه ها آنجور که من دلم می خواهد اتفاق می افتد

یک شعر خوب می گویم و مناسبت ویژه ای می رسد با یک حادثه ی شگفت انگیز!جوری که هیچ بهانه ای برای دیر کردن باقی نگذارد!

تا آن روز....

خیلی دور...خیلی نزدیک

گلوله ی جنگی توی آغل و اصطبل

صدای گریه ی بچه,صدای ناله ی طبل

صدای پوتین ها روی خاک خون خورده

نفس کشیدن نوزاد یک زنِ مرده

نفس کشیدن یک انقلاب و آدم هاش

و تیتر داغ خبر:نطق تازه ی خفاش!

جلوی تلویزیون با دهان وا مانده

دو چشم خیره که روی جنازه ها مانده

دو دست قفل شده روی دکمه ی خاموش

سکوت دیپلماتیک در میان توده ی موش

سکوت کردیم و خون تازه تر می خواست

جهان تشنه فقط بیشتر خبر می خواست

جهان به بمب,به مرگ و گلوله معتاد است

تفنگ جنگی تو دست بچه افتاده است

که ترکش افتاده  روی گریه اش هر شب

دویده سر گردان توی صبح های حلب

گرسنه,مثل گلوله که در پی ِ بدن است

شبیه آزادی که همیشه شکل زن است

به خون کشیده شده از تجاوز و از عشق

و تکه تکه شده مثل کوچه های دمشق

به گریه افتاده مثل سوریه با درد

به زور فتح شده,مثل جبهه های نبرد

تفنگ جنگی ِ تو ارث خونی ات بوده

که بازمانده ی قلب عفونی ات بوده

شبیه قلب زنی که بدون شک مرده

و بچه اش مانده روی ِ خاک خون خورده

 

 

 

لحظه ی گیج ِ سال ِ نو بی تو

گریه کردن یواش خندیدن...

 

هر سال به خودم می گویم سال جدید را خوب ِ خوب میگذرانم.

با نبودن آزیتا کنار می آیم

با بی رحمی دنیا

با سیل اتفاقات بد

با بی تفاوتی مردم

هرسال به خودم می گویم سال جدید رامثل یک زن خوب ِرام می گذرانم

هر سال...اما...

 در این بین یادم هست که یک جایی در این پست,پیشاپیش سال نو را به شما خواننده محترم تبریک بگویم

 

تا همین الان برای سال نود و دو کلی برنامه چیده ام

تصمیم گرفته ام مثل همه ی آدم های منظم در سال آینده وبلاگم را هر ماه به روز کنم!!!!

باور کنید تصمیمم کاملا جدی است.

راستش وقتی دیدم در سال نود و یک,چهار پست بیشتر ندارم خیلی از خودم عصبانی شدم

همینجا قول شرف می دهم!

(در ضمن صد آفرین به خوانندگان تیزهوشی که به همین زودی متوجه سست بودن بنیاد این عهد شدند!آفرین!معلوم است که شما مقدمه پست را با دقت خوانده اید.خوشم آمد :)

و اما عشق... 

کارگاه یکشنبه ها در اولین یک شنبه بعد از تعطیلات نوروزی دوباره شروع می شود

تکالیف عید هم به ایمیل بچه ها ارسال خواهد شد

همه کسانی که تمایل دارند در این کارگاه ها حضور داشته باشند تا یک فروردین فرصت دارند ایمیلی به من بزنند و طی آن نام و نام خانوادگی و شماره موبایلشان را بدهند تا تکالیف را دریافت نمایند

 

این هم هدیه سال نو من به همه

تقدیم به خودم,شما و ...

تقدیم به ایران!با عشق و نکبت

بند ِ زنان,قاطی شده با ترس,با سرکوب 

بندِ زنانِ باکره! بند زنانِ خوب!

بند ِ نماز صبح با کابوس بیداری

به هیچ چسبیدن از این هر چیز اجباری

به تخت های ملتهب,به صبح های سرد

به روزهای ِ خالی ِ لبریز از سردرد

به خاطرات کهنه ی با زندگی قاطی

معتاد به روز غم انگیز ملاقاتی

بندی که خود را می کند با درد و خون عرضه

بند ِ بدن های برهنه در شب ِ هرزه

با شهوت ِ سوراخ ِ ریزی در تنِ سیمان

قاچاقِ خون و گریه و کابوس و بادمجان

قاچاقِ سیگار و سیاست در لباس زیر

الکل برای شستن ِ دلتنگی و تحقیر

قاچاق قرص خواب در عادات ماهانه

بند ِ دوام آوردن از دنیای مردانه

بند ِ زنان,قاطی شده با خشم,با سرکوب

بند ِ زنان ِ بد!زنان ِ جنس ِ نامرغوب!

 

 


 
 
مردم از عمر چو سالی گذرد ، عید کنند
نویسنده : الهام میزبان - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
 

یک سال دیگر گذشت

با همه ی دلتنگی هاش،با همه ی دوریهاش،با نداشتن کسی که باید می داشتی اش،با داشتن غم هایی که نمی خواستی داشته باشی،با بیدار شدن از خواب تو،با حسرت.... آخ....حسرت

یک سال دیگر هم گذشت و دوام آوردیم

همه دوام آوردیم...

از دستهایی که دهانمان را گرفته بود و محکم فشار می داد جان به در بردیم.به عشق هم.به عشق ادبیات...

این روزهای آخر سه تا اتفاق افتاد که دیگر خبرش به گوش همه رسیده است اما گفتن و گفتن و گفتن اش چه اشکالی دارد؟

اول خبر خوب:

آلبوم "هیچ هیچ هیچ" شاهین نجفی با ترانه هایی از دکتر سید مهدی موسوی،یغما گلرویی،شاهین نجفی،فاطمه اختصاری و افشین مقدم بیرون آمد .مطمئنم که حتما حتما حتما از اینجا دانلود می کنید و گوش میکنید و لذت می برید و گریه می کنید.....

دانلود آلبوم هیچ هیچ هیچ

و خبر بد:

وبلاگ دکتر سید مهدی موسوی دوباره و دوباره و دوباره فیل-تر شد...و دستهایی که دهانمان را فشار می دهد...محکم

وباز خبر خوب 

دوام آوردیم...

و آدرس وبلاگ حدید دکتر موسوی این است:www.bahal22.persianblog.ir

مطمئنم خیلی زود با تغییر و اصلاح لینک ها و خبر رسانی های شما در وبلاگ ها و فیس بوک و پلاس و ... آدرس این خانه به دست همه دوست دارانش می رسد

پس فراموش نکنید:

وبلاگ دکتر سید مهدی موسوی

دوام آوردیم...

کتاب عزیز و دوست داشتنی "پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو" از دکتر موسوی عزیز بالاخره در تعداد محدودی تجدید چاپ شد.

می دانم که خیلی هایتان منتظر و مشتاق این کتاب هستید و این دوسال وقتی کتاب را دست دیگری دیدید دلتان گرفته.می دانم که پی دی اف کتاب را خوانیدید و غصه خوردید.می دانم که پرینت گرفتید و باز هم جای خالی کتاب را برایتان پر نکرده

پس بگذارید
خوشحالتان کنم!

می توانید از طریق دوست عزیزمان مرتضی شاهین نیا،وبلاگ دکتر موسوی و دوستان مشهدی از طریق همین وبلاگ برای دریافت این کتاب و همچنین  کتاب "بردن توله گرگ ها به مهد کودک" اقدام کنید

مرتضی شاهین نیا 09398277401

دوام آوردیم...

امسال هم گذشت و کارگاهمان ادامه پیدا کرد

همه شان را دوست دارم و خیلی خوشحالم که جمع کوچکی هستیم با عشقی بزرگ

مطمئنم همه شان در طول تعطیلات عاشقانه تکالیفشان را انجام خواهند داد و بعد از تعطیلات در یک شنبه 20 فروردین همه شان را خواهم دید

دوام آوردیم...

وبلاگ محسن عاصی عزیز هم به روز است و منتظر شماست با شعری از بهار /به بهار

وبلاک محسن عاصی

دوام آوردیم...

این هم شعر که
برای روزهای از دست رفته است

برای سالی که گذشت

برای روزهایی که نیامد

و برای دلی که با نداشتن هاش کنار میآید...با نبودن ات نه!

 

 

 [کشانده است تن لاغر خودش را به

حیاط پشتی]

                   در شیشه های نوشابه↓

گذاشته است کسی لاله ی پلاستیکی

دو نقطه ی قرمز در میان تاریکی

دو چشم زل زده با بی تفاوتی به شب

دو فیلتر نصفه روی پله های عقب

[یواش می کوبد روی پنجره دستی]

هنوز در بهت و گریه منتظر هستی ↓

بهار برگردد در سرت قیام کند

و جور دیگری این فصل را تمام کند

که خاطراتت را توی باغ خاک کند

که کوچه را از تو,از تن تو پاک کند

که طعم خون ندهد شیشه های نوشابه

بلند شی یک شب از سیاهی ِ خواب ِ... ↓

[بهار از نفس افتاده در تِمِ عربی]

دو فیلتر خونی روی پله ی عقبی

بهار ِ منتظر ِ در حیاط خلوت پشت

که در تویخ زده /با شب به ناله افتاده

که توی خانه فقط منتظر نشستی و او

جنازه اش در سطل زباله افتاده