خانه ی کلمات

خانه ی کلمات

انسان در جهان کلمات زندگی کرده و خودش را در این بستر تحقق می بخشد

بستری مواج با کرانه هایی ناپیدا

یکی از این کرانه ها-و البته یکی از زیباترین آن ها-شعر است

چیزی که  انسان را شکوفا می کند

مرزهای بودن انسان را گسترش می دهد

و او را باز آفرینی می کند

همانطور که هایدگر می گوید:انسان مادام که گمان می کند ارباب زبان است در توهم به سر می برد,چرا که زبان ارباب اوست.وقتی شخصی واقعا به سخن گفتن اهتمام می کند و نه اینکه وراجی و ژاژخایی کند,واقعا او نیست که تعیین می کند چه می گوید,بلکه سخن او را هستی برای او تعیین می کند,یعنی درونیترین ذات اشیا

 

درباره شعر  مجموعه مقالاتی است از سری کتاب های ارغنون درباره ی جهان شعر

از یررسی دبدگاه شاعرانی  چون  والری,تا فیلسوفان متقدمی مثل افلاطون با متاخرینی همانند هایدگر

از نگاه به رومانتیک ها,تا تعمق در نوآورانی مثل سیلویا پلات

از همه چیز تا همه چیز...درباره ی شعر

با این همه توضیح لازم است توصیه کنم که نگاهی جدی به آن بیاندازید؟

 

 خانه ی جن ها

 شعر

جهان شعر

و دنیای من,درونیترین ذات من

وقتی در خانه شعر زندگی میکنی,همیشه این خطر را می کنی که شبحی سرگردان باشی,در دست شیطنت کلمات

این خطر کردن,روح تورا مچاله می کند.اما درست به همین دلیل است که در لحظه ی پایان شعر,وقتی اشباح سرگردان را به دام انداخته ای,حس می کنی بالاخره,آن کالبد گریزان را به دست آورده ای.می توانی قدم بزنی...می توانی برقصی...می توانی زندگی کنی...

 

این هم کالبد تازه ی من,در صف بی قرار اشباح

 

 

دوباره آمده به دست هاش بسته حنا

عروس آورده توی خانه ی جن ها

لباس تور تنش کرده,سُرمه مالیده

دو مشت نقل ته ِ بیت قبل پاشیده

لباس تور تن بچگی ِ دود شده

که چشم هاش ورم کرده و کبود شده

عروسکش جایی توی راه افتاده

درون  ِتاریکی یک نفر هلش داده

و بعد روی ِ دهانش دو دست لاغر و خیس↓

فشار آورده جن ِ پیر و خسته که: هیس!

سکوت ِ خانه جن ها,شب ِ پر از کابوس

صدای ِ هق هق یک بچه در لباس عروس

صدای لرزش ران هاش و خیسی ِ دامن

صدای خنده ی جن ها,صدای جر خوردن

یواش حرکت خون در لباس پاره ی زیر

تن ِ کبود شده توی دست جن ِپیر

دو دست یخ زده که به سکوت چسبیده

و اشک هاش ته ِ بیت بعد پاشیده

که بازی اش حالا واقعی ست,مثل جنون

عروسی اش شده

 اما

 میان
گریه  و خون

 

/ 54 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمون

با سلام وبلاگ غزلی در سکوت به روزه شما با احترام دعوتید به صرف شعر...[گل]

حسین برومند

سلام دوست شاعرم با بانوی غزلهایم به روزم منتظر حضور سبزتان هستم شاعر بمانید.

ترنم دل

حس عجیبی داشت! زیبا و کاملا متفاوت. [دست]

ترنم دل

حس عجیبی داشت! زیبا و کاملا متفاوت. [دست]

سامی آریا

الهام عزیز مدتهاست بعضی از شعراتو زمزمه میکنم وتنها اسمی ازت میدونستم.چراکه شعرات آنقدر جذبه ندارن که بزارن بدقت دنبال کنم کاراتو.ازآنجا که شماجامعه زنان حتی فرهیخته وفرزانتون ازترفند عکس و جذبه تصویرتون استفاده میکنید،وقتی عکستو دیدم تاحدودی جذب شدم البته نه بخاطر زیبایی ولوندی خودت که اینهم هست اما دلیل اصلیش اینه که زیادی شبیه دختر خواهرمی که دوستش دارم وقبولش دارم. مدت زیادی نیست با تو وشعرات که تجلی روحتن آشنا شده ام.جایی گفته بودی که توی شعر گفتن وفیلم دیدن وکتاب خوندن تنبل نیستی میخام بپرسم چرا یک غزل واقعی ناب بامشخصات غزل کلاسیک حالا ازنوع پست مدرنش ازت نمیخونم وبیشترشون مثنوین؟اگه بلد نیستی که عجیبه چونکه دکتری مثل سیدمهدی موسوی که بزعم همه شیخ الرئیس شاعران مدرنه استادت بوده ، اگه تنبلی میکنی که شعرو از تنبلیات استثناکن یاشاید به اون اندازه اقتدارت بالا نیست که غزلی مقفی و درخور بنویسی. بهرحال با احترام به تووهمه شاعران منتظر غزلات میشم چونکه اینجوری کوچک وکم وتنبل بنظر میرسی وحتی انواع فیگورها وعکسای جورواجور به دادت نمیرسن تاشاعری تمام عیار دیده بشی. بااحترام سامی آریا

سامی آریا

الهام عزیز بااحترامی دوباره به شما اول،هیچ نیازی به هیچ نوع سنگر ندارید چرا که سنگر درجبهه دشمن معنی داره و من دوستانه و نه مغرضانه برای تعالی شما سخن گفتم، البته کمی صریحتر و راحت تر از یک دوست تشریفاتی با "به به"و"چه چه"های مرسوم. واصولا معتقدم که تعریف کردن نه فقط در هیچ زمینه ای موجب پیشرفت نمیشه،که همیشه مقدمه رکود،خودپسندی ودرنهایت موجب حماقته. لذا همواره رسالت خودمو چالش انگیزی و نمود معایب خودودیگران تعریف کردم تاتعریف وتمجیدهای مودب مآب وبعضا بی اساس . دوم،برای ایجاد حد فاصل بین متن ها در فیس بوک میشه از تصاویرطبیعت استفاده کرد نه تصویر خود با انواع فیگورها و البسه ومدل شال و مو و... سوم،بهرحال خانم شاعره ارجمند! باتوجه به تعداد شعرهاتون ونیز اسم ورسم ودبدبه وکبکبه ای که در سایه و کنار واز قبل"جناب مستطاب بزرگ علمدار ادب مدرن و میشل فوکوی دوران شعر پست مدرن دکتر بلند آوازه سید مهدی موسوی"به یدک میکشید،لطفا غزلی درخور شان ومنزلت خود بسرایید و به چند غزل کوچک کتاب مورد اشارتون بسنده نفرمایید. چهارم،منو بخاطر جسارت،صراحت لهجه و نمود چالش ها ببخشید. بااحترام به شما وکلیه اسا

سامی آریا

الهام عزیز با سلام و احترام نقد قبل رو چندین بار واسه فاطمه اختصاری نوشتم ولی بهیچوجه جرات،جسارت،و اعتماد بنفسش طوری نبود که اونو نمایش بده که در نطفه خفه اش کرد. از آنجا که میخاستم شما هم این نقد رو بخونید چون یه جورایی به شما هم مربوط میشه جسارت کردم و اونو اینجا ارسال میکنم. مطمئنم با اعتماد به نفس و شعوری که دارید همچون نقدهای قبل اونو نمایش میدید و همچون فاطمه از شنیدن صدای مخالف به ستوه نمی آیید. گستاخی مرا ببخشید.