پیغمبر کلاسیک, پری مدرن و غسل جنابت!

 

 اسطوره ها را دوست دارم!

اسطوره,خواب طولانی مردمانی است که به روزهایشان دل نبسته اند.در هر اسطوره ای رد پای جنون و از خط بیرون زدن است که مرا جذب می کند.حتی اگر این از خط بیرون زدن به طرز خنده داری چهل سال نشستن پای رشد یک درخت باشد,برای ساختن کشتی,روی نوک کوه.مثل کاری که من در خیالم می کنم.شعر می کارم برای ...

تقدیم
به نوح و خواب های بی دغدغه اش

بی وجه شاعرانه فرو می ریخت

باران/ شبیه شُر شُر ِ دوشی بود

خط می کشید بر تن شب آرام

آغوش می کشید زمین را زود

 

زن روی تخت کهنه ی چوبی بود

بر پشت بام ِ برج ِ ترک خورده اش

از آب می کشید جسد ها را

با دستهای خسته و آزرده اش

 

در خوابهای گم شده اش می دید

ماه به خون نشسته ی تنها را

دیوانه وار و خسته فرو می داد

در سینه،حجم گنگ نفس ها را

 

می گفت و گفت با همه ی مردم

می رفت و رفت با همه چیز از یاد

دیوانه ای که رو به زمین می گفت:

چیزی نجاتتان...نه!نخواهد داد!

 

خط می کشید بر تن شب انگار

آرامش عمیق پس از طوفان

زن روی تخت کهنه ی چوبی بود

با دست های زخمی و آویزان

 

ماه بلند،توی شفق می مرد

در شهر بی تحرک آن پایین

ولگرد پیر با هیجان می بست

یک دوش کهنه را عقب ماشین

 

از پری ها متنفرم!

همیشه در زندگی ام از پری ها و سیندرلاها و سفید برفی ها و فرشته ها متنفر بودم.از دخترهای خوشگل و لطیف و مهربان بدم می آمد.دلم می خواست مثل فروغ باشم وحشی با صورتی استخوانی.اما آن زمان که مذهبی بودم شکل پروین اعتصامی می شدم و حالا که نیستم شده ام شکیلا.همه کار کردم که دختر مهربان قصه نباشم اما نشد.حالا راه حل بهتری پیدا کرده ام...

تقدیم به خودم

که این شکلی شدم

پری مدرنی هستم

با موهای خرمایی

چشم های قهوه ای

لبهای صورتی

و بدنی از جادو

انگشتانم

کلیدهای کهنه ایست

برای باز کردن قفل های روزمره

سینه هایم

کلیدهای رو شده ای

برای قفل های پنهان

و در حرکت لبهایم

کلید کشف نشده ایست

برای قفلی که

از گلوی تو

تا زیر خط شکمت ادامه دارد

وبه دریاچه ای می ریزد

پر از بچه قورباغه های منتظر

 

من اما

پری مدرنی هستم

که به دلایل بهداشتی

هیچ قورباغه ای را نمی بوسد

و به جای اینکه

در انتظار شاهزاده

بوسه هایش رابه دریاچه بریزد

بعد از دوش گرفتن

برای خرید سیگار به خیابان می رود

و سر راه

بچه غورباقه ها و دستمال کاغذی های مصرف شده را

با کیسه زباله دم در می گذارد

و یادش می ماند

حتما

/ 259 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نهفتـ

بانو نگاره هایت را می خواهم ... سلام.

امیر رضا پدرام یار

درود. امیر رضا پدرام یار برای آخر امسال به روز است . با "دو شعر" و "ژورنالیست خود را قورت بده" منتظر شماست. با دوستی.

علی وارث

سلام سال نومبارک بروزم بعد از یکسال و نیم [لبخند][گل]

علی وارث

سلام سال نومبارک بروزم بعد از یکسال و نیم [لبخند][گل]

شاهین

سلام با افتخار دعوتید پیشاپیش سال نو مبارک[گل]

داوود مالکی

سلام نهمین شماره یانوس بروز شد چشم به راه نگاه ارزشمند شما هستیم نوروز مبارک

الهه

سلام عکست یه آرامشی داره انگار که تهی از همه چیز هستی و این حس به منم منتقل میشه[لبخند]

صادق

غسل ارتباط یک جسم مادی است با پاکیزه ترین خلقت خداوند که همان آب است غسل باآ ب معنی می یابد همانطور که همه چیز از آب بوجود آمده است وجعلنا من المائ کل شیئ حی غسل جنابت ارتباط آب را با بدن مفهومی جدی می بخشد بدنی که در اثر غرق شدن در لذت مادی دچار از خود بیخود شدن شده با آب میخواهد شرمش را پاک کند و دوباره احیا شود برای خلوت با خدا و عبادت او لازم است خلوتهای قبلی را از یاد برد و آثارش را پاک کرد غسل جنابت چنین وظیفه ای دارد هرچند ممکنست ما ندانیم! غسل دستوری الهی است امری از بالاترین موجود عالم که همان خالق است به یک مخلوق فانی بنام انسان و انسان آنقدر شان پیدا کرده که خداوند دعوتش کرده و امر کرده برای مناجات با او بایستی بدن را بفرم خاصی شستشو داد و از یا لذات مادی و انسانی فاصله انداخت چه زیبا و چه آرامش بخش امیدوارم تمام غسلهای ما مورد قبولش باشد و با عشق فرمان خدایمان را اطاعت کنیم فرمانی که از پیامبر پاکی ها بما رسیده است تا اگر خوب اجرا کنیم پری مهربان شویم