Red violin

Red violin

یا

‹وقتی از خودم حرف میزنم،از چی حرف می زنم؟›

[کلوزآپ چشمهای زن]

: نمی دونم...فکر کنم...بالاخره هر کسی خودش رو یک چیزی تعریف کرده

-         من خودم رو چی تعریف کردم؟تاحالا بهش فکر نکرده بودم؟

: من خودم رو با شعر تعریف کردم.یعنی چه مدیر باشم،چه شیشه پاک کن...چه متاهل باشم، چه مطلقه...چه دانشجو باشم...چه واکسی!باید یک چیزی حلقه اتصال اینها باشه.من شاعرم.شاعر شیشه پاک کن.شاعر واکسی.شاعر متاهل

هرکاری می کنم باید تو راستای یک چیزی باشه دیگه!برای من اون حلقه اتصال شعره.چیزی که اگر هر کدوم از اینها بخوان پا روش بگذارن اون وقت پس بکشم و براش بجنگم

برای من شعر...

همه ی روزهای هفته را طی کردن،منتظر یک شنبه ها

همه ی ساعت های روز را طی کردن،منتظر شب ها

همه ی ساعت های شب را طی کردن،منتظر آن لحظه ی یگانه...

 

[کلوزآپ موهای زن]

-         الهام!الهام؟چکار میکنی؟کجا موندی؟

: چیزی نیست...دارم فکر میکنم گلم

-         چی ؟به چی داری فکر میکنی؟

:به تقدیمنامچه اول کتاب شعر بعدی ام!

 

بی خیال همه اتفاق ها،هنوز امیدوار بودن...

رد شدن از پیاده روهای ابن سینا و بغض کردن،وقتی هیچکس جز خودت نمی فهد این همه سنگینی را

خوشحال از کامنتی هایی  که می گویند:

"‹‹بردن توله گرگ ها به مهد کودک››

را دانلود کرده اند...خوانده اند...و دوستش داشته اند..."

 

پس

یادتان باشد

 هنوز و همیشه می توانید از اینجا دست توله گرگ ها را بگیرید و به مهد کودک ببریدشان

 

[کلوزآپ لبهای زن]

-         من الان دارو خونه ام.ولی بخون .گوش می دم

      : توی تنهایی چسبنده قبل از پریود

زل زدی به شبح ِ خسته تر ازخسته ی خود

زل زدی به شب بی حوصله و بی حرکت

زل زدی به پرش خاطره از پنجره ات

زل زدی به همه چیزت که به پایین افتاد

ته ِ سیگارت که در شب غمگین افتاد

توی تاریکی ِ چسبنده ی قبل از بودن

عاشقت بود کسی...مثل چراغی روشن

عاشقت بود و شبش گریه و تنهایی بود

عاشقش بودی؟...نه!شوخی بی جایی بود

شبح تو به خودش تکیه زده به دیوار

توی شب می کشد آهسته فقط هی سیگار

زل زده به تهِ سیگار که در خون افتاد

کسی از پنجره ی باز به بیرون افتاد

توی ِ غمگینی چسبنده ی قبل از همه چیز

گریه می کرد کسی روی ِ تن ِ خونی و لیز

گریه می کرد شب ِ بی هدف آن بیرون

گریه می کرد دقیقا وسط لکه خون

گریه کرد و به خودش  زل زد در پنجره هاش

پرت شد توی خودش از بغل ِ خاطره هاش

داغی ِ خون وسط گریه بسیارش ریخت

در افق سرخی خاکستر سیگارش ریخت

 

/ 492 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسیه رجب زاده

سلام الهام عزیز! شروع شعرت زبان ومحتوای امروزی با قافیه ی نابهنگام ودرست مثل افتادن یکباره وسط حوض بود. رفتم پائین رفتم پائین یهو احساس کردم دارم شعرای مهدی سهیلی رومی خونم زبانش خیلی قدیمی شد ومحتواش پائین اومد. بازم شاد باشی.

صدیقه حسینی

دوست شاعرم سلام! با شعر و نوشته هایم و چند لینک.... در غزلگیجه ام منتظرتان هستم! با احترام: صدیقه حسینی/به وقت رشت

سید علیرضا رئیسی

سلام و عرض ادب داس شقایق‌چین چه بهاری‌است كه آفت‌زده فروردینش و لجن می‌چكداز چارقد چركینش چه بهاری‌است كه می‌آید و زهرابه‌ی مرگ دم‌به‌دم می‌چكد از داس شقایق‌چینش چه بهاری‌است كه جای گل و آواز و درخت خرمنی خرملخ انداخته در خورجینش چه بهاری‌است كه در دایره‌ای از كف و خون چون گلی یخ‌زده پر ریخته بلدرچینش داد از این كرگدن وحشی صحراپیما یاد پاییز به خیر و كهر نوزینش ما كه چون زاغچه‌ها سرخوش و خندان بودیم با زمستان و درختان بلورآجینش دست دهقان گنهكار تبرباران باد تا دگربار اجابت نشود آمینش شعر از سعید بیابانکی ارادتمند رئیسی گرگانی

سعید بخشنده

سلام خانم میزبان " از شعر های مبهم کوتاه می ترسم " به روزم و چشم براه... منتظر حضور و نقدتون هستم [گل]

لیلا

با سلام آیا منابع کارشناسی ارشد گرافیک جز مجموع شما هست واگر امکان داره ممنون میشم ازراهنمایتون

مهدی گلپایگانی

سلام لطفا تنهایی خون داغ سیگار که از همه بدتر ....وگریه را ...از شعرهایتان خط بزنید انگار این کلمات آ، هم یک جا سنت غزل پست مدرن شده اند. دریغ این همه استعداد که به نابودی اشاره گر شود نابودی که دیگر به شعر نیاز ندارد میشود با دو دست هم محکم به سرمان بکوبیم اگر نشد با سنگ....پست مدرن انگار دچار افسردگی است یا بعضی موئلفه های آن..دریای شعر ورطه ی انهدام نیست . .دوستتان دارم دخترم جسارت این پیر مرد ناصح را ببخشید به خدا غرضی در کار نیست

ته نشین کلاس

بحث راجع به پست مدرن بسی طولانی است و از حال و طول یک نظر در کامنت ها خارج است! مجال می خواهد ولی علت زمین ماندن این پست مدرن یکی عدم درک درست از آن فضای پست مدرن است. یکی هم فراموشی رسالت معنای کلام است...