برای تولد و بودن

 

دیر رسیدم

دیروز تولد آزیتا بود

و من دیر رسیدم

انگار فاصله ی آدم از کسی که مرده جوری می شود که دیر برسد

جوری که بهت بفهماند این وسط فاصله ای هست

فاصله ای هست

 

این شعر فقط برای آزیتا ست

هدیه تولدی که هیچ چیز-حتی مرگ- نمی تواند جشن گرفتنش را از من بگیرد

 

به کفش هات که برگشته توی جاکفشی

نگاه می کنم از بین خواب و بیداری

دوباره برگشتی بی سر و صدا به اتاق

برای چای ِ عصر آب جوش بگذاری

 

که پرده را بکشی و اتاق تازه شود

نوار بگذاری توی ِ ضبط ِ کهنه و پیر

تکان تکان بدهی خواب تنبلم را، من

بغل بگیرمت/ اما همیشه خیلی دیر/ ↓

 

بلند می شوم از خوابها به بیداری

[ به گریه افتاده فصل خسته ی پاییز

به هق هق افتاده شاهرخ1 درون ِ ضبط

و چای یخ کرده بی تو گوشه ی این میز]

 

نگاه می کنم از زیر خاک خاطره ها

به تخت تنهایت زیر گریه های من

به کفش های تو که روی آخرین پله

نشسته رو به اتاقت شبیه برگشتن

 

1-آهنگ پاییز عریان این خواننده،آخرین آهنگی بود که آزیتا گوش می داد،آن شب آخر.آن شب ِآخر

 

 

زود برگشتم

مرخصی بلند مدتم را تمام کردم

هر چند هنوز طول می کشد تا باز الهام میزبان همیشگی بشوم

اما برگشتم

برای بودن

برای

 شعر گفتن

شعر گفتن

شعر گفتن

بردن توله گرگ ها به مهد کودک

را می توانید بعد از این همه وقت از اینجا تهیه کنید

دوستان خوبم

متاسفم که نمی توانم خودم کتاب را تقدیم کنم

متاسفم که نمی توانید کتاب را از توی قفسه بردارید،ورق بزنید،نگاه کنید و بعد....

اما

خوشحالم که توله گرگهایم زنده اند

خوشحالم که حالا جایی،حتی دور از من،نفس می کشند

 

سعی می کنم الهام میزبان خوبی باشم

و بچسبم به شعر

که "خودم" است

خودِ خودِ خود ِ الهام میزبان

 

 

گلوله ی «چوبی»، توی ِجنگ «آهن»ها

کسی شبیهِ حماقت، شبیه من «تنها»

میان دلتنگی، بین لکه های ِ خون

به هق هق افتاده، مثل اکثر «زن»ها

به تخت چسبیده/ به هیچ از سرِ درد ( از سر درد)

به قرص هاش،به چایی، به «شعر گفتن»ها

فرار می کند از دوستان به سمت تو و

پناه می برد از «تو» به «قلب دشمن»ها

نگاه می کند از چشم «تو»  به داشته هاش

به احتمال ضعیفش میان «اصلا»ها ↓

و بعد بر می گردد به آخرین سنگر

به تخت چوبی خود توی شهر آهن ها

 

مثل همیشه

منتظر نقد و نظر و فحش و لگد هستم

برای شعر

 

 

/ 407 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر علیمرادیان

سلام با شعر ، فلوت و ساز دهنی به روزم و منتظر حضور ارزشمندتان. (امیر علیمرادیان)

پاییز

الهام عزیز سلام نوشته مو براتون فرستادم سری به ایمیل هاتون بزنید...

ققنوس خیس

هدیه ی تولدتان چقدر نوستالژی داشت ... ضبط و آب جوش گذاشتن و شاهرخ و ... کمی دور از مدرنیسم بود انگار ;) اینکه می گویید منتظر نقد و نظر و فحش و لگد هستید برای شعر هم در نوع خودش جالب است ! البته روحیه ی نقد پذیری که از این جمله بر می آید بسیار قابل ستایش است اما به نظر من شعر ، مستحق فحش و لگد نیست ! اگر شاعرها و اساتید کلمات ! نتوانند بدون جنگ و جدل و دشنام ، حرف و نقدشان را بگویند که دیگر باید ناامید بود ! موفق باشید [لبخند]

دلفین رهایی

سلام.چراازوب جدیدم دیدن نمیکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به روزم ومنتظر حتمن بیاین..........ممنون..........

هریوا

درود زیبا و با احساس بود لذت بردم موفق و سبز اندیش باشید[گل]

خیلی زیبابود...تو سعی میکنی خودت باشی نقش بازی نمیکنی و از ته دلت شعرمیگی و ادا اصول نمیای بنظرمن این فوق العادست واسه همینم شعرات به دل میشینن

خیلی زیبابود...تو سعی میکنی خودت باشی نقش بازی نمیکنی و از ته دلت شعرمیگی و ادا اصول نمیای بنظرمن این فوق العادست واسه همینم شعرات به دل میشینن

کریم

با درود خانم میزبان زبان بسیار شیرین واهداف بلند ،تصاویر بکر شعر شما ستودنیست موفق باشید

مسلم

منم همیشه دیر میرسم مثل الان به شما