و شب هنوز هم گویی ادامه همان شب بیهوده است...

 

 

 

حرفها,وقتی زمانی طولانی منتظر بمانند به سکوت  تبدیل می شوند

سکوت خوب است,وقتی همه زندگی گویی ادامه همان شب بیهوده است

این خلاصه این روزهایم ست

 

حق با کسی است که می بیند

چند تا لینک, عکس و شعر

برای دیدن کافیست؟

و آیا به جزاینها چه وجود خواهد داشت برای دیدن؟

 

دکتر مهدی موسوی عزیز حالا علاوه بر آن وبلاگ دوست داشتنی اش یک سایت هم دارد

 

سایت دکتر مهدی موسوی

 

و همچینن لطف کرده و شعری از کتاب بردن توله گرگ ها به مهد کودک را در این آدرس گذاشته

 

شعری از من در سایت دکتر مهدی موسوی

 

می توانید این پست را هم بخوانید

خبر دارد و عکس و شعر

و بیش از همه اینها

لطف بی اندازه استاد همیشه ام را ببینید که من به داشتنش افتخار می کنم

 

وبلاگ دکتر مهدی موسوی

 

عاشقت بود کسی,مثل چراغی روشن

یک کارگاه هست که بعد از ظهرهای یکشنبه مرا با عشق بغل می کند

و بچه هایی هستن که باهم و کنار هم تمرین می کنیم عاشق بودن را.عاشق ادبیات بودن را

تک تکشان را بی هیچ اغراقی دوست دارم

چه آنهایی که توی عکس هستند و چه آنهایی که نیستند

یکی از آنها با لطف بی اندازه اش زحمت طراحی گرافیک قالب جدید وبلاگ را کشیده  . محمد دانشور عزیز که از خودم برای وبلاگم  دلسوز تر است

امیدوارم بتوانم همیشه کنار کسانی که عاشق ادبیات اند بمانم

امیدوارم

 

 

شـــــــــــــــــــــــــــــعر

تنها و تنها و تنها

مثل همیشه

مثل شعر

 

از سمفونی غم زده ی چند تا کلاغ

تا روزهای له شده در خالی اتاق

از درک فاصله وسط عصر ارتباط

از عاشقیم با بدن سرد یک ربات

از گریه هام در بغل خیس بودنش

تا لکه های زنگ زده روی گردنش

از نظم تیک تاک بلند شقیقه هاش

تا جیره بندی بدنم در دقیقه هاش

از سنگ کوچکی وسط خاطرات ِ تر

به دور تر...به دورتر از دور ِ دور تر

دارم یواش می روم امشب به هیچ جا

ای هیچکس!عزیز دل من!تو هم نیا!

حتی اگر به گریه بیافتی برای من

خالیست مثل زندگی ام روزهای من

من مثل آن زنی که فقط جا گذاشتیش

مثل ِ اتاق ِ یخ زده ای که  نداشتیش

رفتم,شبیه مستی ِ بعد از شکست هات

حتی اگر که حس کنی ام توی دستهات

من را ادامه تر نده حالا که می روم

یک حفره سیاه نشسته است در سرم

یک حفره که شبیه خود مرگ واقعیست

که قلب یک زن است که تاصبح می گریست

که حفره ای به خستگی چند سالم است

که هر چقدر گریه کنم باز هم کم است

که غم...کنار غم...وسط غم...خود ِ غم است

که یک بلیط یک طرفه به جهنم است

 

 

/ 249 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیح

سلام و درود برام افتخاره که شما وبلاگم رو بخونید شدید منتظرم

مهدی گلپایگانی

سلام خانم میزبان ممنون سر زدید کار خیلی زیبا بود مرسی یک نظر شخصی دارم در مورد همه ی غزل های پست مدرن سیگار؟..... کجای این آفت لعنتی شاعرانه است که به زور آن را درغزل میچپانند.... سیگار آفت غزل پست مدرن است شما بزرگان آن را در شعر ترک کنید و لطفا.. من نگرانم اگر پسرم چند غزل پست بخواند سیگاری شود ونگرانیم جدی است...

مهدی گلپایگانی

خانم میزبان سلام با احترام جواب شما را به کامنت زیر منعکس میکنم نترسید کسی سیگاری نمی شه سیگار هم مثل هر المان دیگری در دنیای هر انسانی می تونه حضور داشته باشه یا نداشته باشه پسرتون هم با خوندنش تو شعر و اینها الزاما سیگاری نمی شه تعداد کسانی که سیگار می کشند اما مخاطب غزل پست مدرن نیستند نشون می ده که این دو دایره سطح همپوشانی بسیار اندکی دارند نه؟ به نظرم شما جواب بند کاملا احساسی آخر را دادید... در کار جاودانه سفرنامه دکتر موسوی مصرع تیر وبهمن کشیدم از سیگار مورد ضعف شعر است مگر شما ثابت کنید دخانیات مفید است حرف من با سردمداران غزل پست مدرن است ونظر قطعی دکتر برای من با ارزش است مثل نظر شما

مهرناز عطایی

سلام.باریکلا قشنگ بود........... مرسی..............[گل] دوست خوبم....به غزلخانه دعوت شدی... بیا حتمن........... منتظرم........................

مهدی گلپایگانی

سلام جواب شما را باز منعکس میکنم : سلام خوبین؟ ببینید جوابم کمی احساسی بود اما نه تماما اینکه گفتم سیگار هم مثل هر المان دیگه ای در دنیای یک شارع می تونه حضور داشته باشه کاملا جدی بود کسی که سیگار جزئی از زندگیشه یا شخصیت سازی شعرش جوریه که راوی یا یکی از شخصیت ها سیگار می کشن خب باید این عنصر طرح بشه این در حالت کلیه اما خیلی وقت ها در شعر سیگار غیر از صرف حضور به معنای خود سیگار وجوه دیگه ای پیدا می کنه مطرح می شن مثلا در یکی از شعرهای خودم وقتی چراغ رابطه خاموش است/سیگار می شود همه جا روشن به نظرم بیش از اونچه خود سیگار کشیدن به عنوان یک تصویر از یک کاراکتر مطرح باشه,روشن روشن سیگار و خاموش بودن چراغ رابطه به عنوان دو وضیعت در مقابل همه که داره طرح می شه نمی دونم چقدر تونستم اونچه تو ذهنم بود رو منتقل کنم باز اگر نکته ای بود با کمال میل در خدمتم خانم میزبان انگار من کاملا خر فهم شدم ببخشید وقت عزیز شما را زیاد گرفتم ولی آخر حالیم شد سپاس برای جوابگو بودنتان جواب پست مدرن به دلم نشست وقانع شدم ختم کلام..... آفرین به خانم الهام میزبان..مرسی

مهدی گلپایگانی

سلام جواب شما را باز منعکس میکنم : سلام خوبین؟ ببینید جوابم کمی احساسی بود اما نه تماما اینکه گفتم سیگار هم مثل هر المان دیگه ای در دنیای یک شارع می تونه حضور داشته باشه کاملا جدی بود کسی که سیگار جزئی از زندگیشه یا شخصیت سازی شعرش جوریه که راوی یا یکی از شخصیت ها سیگار می کشن خب باید این عنصر طرح بشه این در حالت کلیه اما خیلی وقت ها در شعر سیگار غیر از صرف حضور به معنای خود سیگار وجوه دیگه ای پیدا می کنه مطرح می شن مثلا در یکی از شعرهای خودم وقتی چراغ رابطه خاموش است/سیگار می شود همه جا روشن به نظرم بیش از اونچه خود سیگار کشیدن به عنوان یک تصویر از یک کاراکتر مطرح باشه,روشن روشن سیگار و خاموش بودن چراغ رابطه به عنوان دو وضیعت در مقابل همه که داره طرح می شه نمی دونم چقدر تونستم اونچه تو ذهنم بود رو منتقل کنم باز اگر نکته ای بود با کمال میل در خدمتم خانم میزبان انگار من کاملا خر فهم شدم ببخشید وقت عزیز شما را زیاد گرفتم ولی آخر حالیم شد سپاس برای جوابگو بودنتان جواب پست مدرن به دلم نشست وقانع شدم ختم کلام..... آفرین به خانم الهام میزبان..مرسی

مهدی گلپایگانی

سلام با احترام دعوتید به نقد وخوانش یک سپید شعر پرواز من است اگر مثل گنجشک پرواز میکردم چه لزومی داشت اینقدر به همه جایم فشاربیاورم برای گفتن شعری[گل]

مهدی گلپایگانی

سلام با احترام دعوتید به نقد وخوانش یک سپید شعر پرواز من است اگر مثل گنجشک پرواز میکردم چه لزومی داشت اینقدر به همه جایم فشاربیاورم برای گفتن شعری[گل]

سایه

سلام خانم میزبان عزیز من که از خواندن شعرهایتان سیر نمیشوم سایه تان مستدام

سایه

سلام خانم میزبان عزیز من که از خواندن شعرهایتان سیر نمیشوم سایه تان مستدام