به مناسبت هیچ چی!

1

جورچین

جورچین یک بازی کذایی است که باید تلاش کنی خانه های شلوغ و به هم ریخته یک مکعب را با بدبختی کنار هم بچینی طوری که همه ابعادش درست شود.

قسمت بد بازی این است که بعد از درست کردن یک بُعد خیلی خوشحال می شوی اما وقتی کمر همت می بندی که بُعد دیگر را درست کنی می بینی بدون خراب شدن سطح قبلی هیچ غلطی نمی توانی برای درست کردن این یکی انجام بدهی

قسمت بدتر بازی این است که وقتی مثل خر توی گل گیر می کنی و با خودت می گویی:

عمراً درست نمی شه!

یادت می آید وقتی این مکعب لعنتی را گرفتی همه چیز درست سر جایش بود و آنوقت است که همه جایت (حتی جاهای خیلی یواشکی ات هم) می سوزد!

حالا واقعا چقدر IQ لازم است که بفهمید من چرا در گیر این بازی ام؟

خب معلوم است! لعنتی مثل زندگی صاحب مرده من است که هر طرفش را با چهار پاره!!! کردن خودم درست می کنم می فهمم زده ام فاتحه آن طرف دیگر را خوانده ام

دلم می خواست پول داشتم و همه جورچین های دنیا را می خریدم و می ریختم توی دریا

دلم می خواست زندگی صاحب مرده ام را می ریختم توی دریا

اَه!

 2

رفقای خوب،رفقای بد

الان که دارم این قسمت را می نویسم مثل چی؟ می ترسم

چون آخرین کسی که پشت یک تریبون خصوصی 14 دقیقه و 20 ثانیه در باب (رفیق خوب) بودنش برای احسان سخنرانی کردم حدود 79 ساعت و 12 دقیقه و خورده ای ثانیه بعد رید روی تمام چیزهای خوبی که داشتیم، طوری که حتی نتوانستم محض آبرو داری جلوی احسان هم که شده یک جوری لاپوشانی اش کنم و همین شده فلان ِعظیمی دست احسان عزیزم که حداقل هفته ای 2 بار در تریبون های خصوصی و عمومی در باب عدم صلاحیت من در امر شناخت (رفیق خوب) از (رفیق بد) وبلاهت ذاتی من و غیره و غیره و غیره داد سخن سر دهد

 

اما همچنان که دارم مثل همان چی؟ می ترسم دلم می خواهد از فاطمه اختصاری عزیزو محمد حسینی مقدم عزیز به خاطر همه خوبی هایشان تشکر کنم و همین جا از آنها عاجزانه درخواست کنم قبل از ریدن توی رفاقتمان لطفا چک کنند که احسان کنارم نباشد

 

3

... و اما شعر

یک شعر کوچولو دارم که واقعا (فعلاً!!!) عاشقش هستم

امیدوارم شما عاشقش نشوید چون فقط  ِ فقط ِ فقط می تواند با چهار نفر دیگر عروسی کند(سه شبش را به من قول داده)

 

سبزی  ِ تازه شسته شده توی یک سبد

بوی برنج دم نکشیده که تا ابد ↓

پر کرده است هر ترک و درز خانه را

قد می کشند بعد دو تا «دانه ی جدا» ↓

در قاشق فشرده شده توی مشت من

آرام می خورد نفس ِ  تو به پشت من

زل می زنی به دست من و کارد ِ رو ی میز

به دسته های کوچک سبزی که ریز... ریز...

             

زل می زنی به دست خودت توی خون ِ داغ

به «بغض بیست ساله ی من» گوشه ی اتاق

به صورت ِ کبود شده بین گریه هام

به نفرت  ِ بزرگ شده در تَه ِ صدام

با دست می کشی بدنت را کمی جلو

پاشیده است به همه جا خون، تلو... تلو... ↓

می افتی از کنار اُپن طاقباز، بعد ↓

کبریت می زنم به سر ِ شیر ِ گاز، بعد...

             

سیگار نیم سوخته ی شعله ور شدن

به شیشه ی مقابل خود خیره تر شدن

دائم  نگاه کردن ِ از پشت ِ پنجره

به باز پاک کردن ِ گریه... عدس... تره

یک شب صدای  «گریه ی بعد از صدای خون»

خیره شدن به عکس ِ کسی در ته ِ جنون

به دود و دودتر شدنش چشم دوختن

مثل صدای ِ گُر گُر ِ یک خانه سوختن

 

          4

آخرین خبر را شنیده اید؟

شعرم قول داده با چهار نفر از کسانی که بهترین نقد را رویش انجام دهند عروسی کند

(دوستان توجه کنند روزهای باقیمانده عبارتند از:شنبه ،دوشنبه ، سه شنبه و جمعه)

 

 

/ 683 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنیامین جوادی

سلام خوندمش شعر خوبیه اما بیشتر وارد حوره روایی شده به تلنگر های شاعرانه نیاز داره بعد از خوندنش توی این شعر بیتی که تکون بده آدم رو یا تو ذهنم بمونه نیست این مصرع رو دوست دارم به باز پاک کردن ِ گریه... عدس... تره خوش باشی تو این روزهای پیر ِناخوش ... یا حق

هیچک.

شعر های من هنوز به سن تکلیف نرسیده اند . پس نه ریسک می کنم نه نقد! فقط می گویم به دل نشست

محمد حسین ابراهیمی

اولن: خاکم ..... لهتم دومن : عزیزمی با این کامنت گذاشتنت سومن : الان در اوج عصبانیتم و دقیقن 50 ساعت هست که یک ثانیه هم نخوابیدم و این کامنتت آرومم کرد به جان مادرم ... حکم همون آب یخ رو داشت ... چهارمن : اونی که من تو چنته دارم نقد بنیادی هست و شعر کلاسیک رو در جامعه ی امروز مردود و غیر قابل پاسخگو می دونه ، پس هرچی هم بهت بگم می خوای موضع بگیری ، پس بهتر دلخور نشی از من که همون اتفاقایی که تو این چند روز تو وبلاگا افتاد کافیه و اینکه شما استاد مایی . پنجمن : من دیدم تو وبلاگ آقای شادکام نوشتی حساس هستی و فهمیدم که حتمن از کامنت من ناراحت شدی و معذرت خواستم و الان هم از صمیم قلب معذرت می خوام و بدون دوست داریم آبجی ... ششمن : شیشما نه ششمن هفتمن : زنده باشی هشتمن : سلام

محمد حسین ابراهیمی

همه چیزو می دونم //// وکیل هم هست می دونم .. می شناسیم دیگه .. کار با اوشون ندارم و به کلی می گم تهران با کسی کاری نمی کنه ... ببین ... من هر جا که باشم می گم بچه ی ارسنجان هستم .. چون شهر من هم از نظر تاریخی و هم فرهنگی بسیار غنی هست ... مثلن ما در خوشنویسی بزرگ ترین قرآن نویسان ایرانی از ارسنجان بلند شدن ... اشرف الکتاب ارسنجانی و افتخار الکتاب ارسنجانی که قرآنشون در موزه ی لوبر فرانسه و کاخ گلستان و مشهر هست و به قیمت 400000 تومان در شهر شما تهران و مشهد توسط وزارت ارشاد فروش می ره و بیشترین مشتری هاش هم مشهدی و اصفهانی هستن . در زمان صفویه سه شهر بزرگ در صنعت شمشیر سازی وجود داشته که می شود مشهد ، نی ریز و ارسنجان که شمشیر ارسنجان در این میان بسیار عالی بوده و یکی در موزه ی لوبر فرانسه هست که نام ارسنجان بر او حک شده و در دوران قاجار به گمانم ناصرالدین شاه امر می کنه که اگر یک شمشیر ارسنجانی باشد به معادل وزن آن به آن طرف طلا می دهم !!!! میایم در عرصه ی ادبیات ... خوب ما دکتر مهدی حمیدی رو داریم ... می خوام از شعر معاصرش بگم ... دکتر مهدی حمیدی درگیری اش با نیما و شاملو باعث خیلی از جریانات شد و ایشا

نسرین مهریزیان

سلام خانم میزبان عزیزامیدوارم همونی باشی که فکر می کنم (دبیرستان فرهنگ رو یادته گروه کنکوری ما که تو بهمون کلی زندگی دادی واسه ادامه راه) واسم میل بزن plz

احمد هادي

سلام ممنون باشه اما يادت نره حول حالنا ال احسا الحال