و زندگی هنوز ادامه دارد

  

بعد سوار قطار می شوی

و

برمی گردی

با جای خالی کتابها روی تختت

گریه هم نمی کنی حتی

وقتی همه چیز بدتر از آن است که باورش بکنی

 

به همین راحتی شروع میشود

کابوس هایی که روز و شبت را پر می کند

دلتنگی هایی که خنده هایت را رنگ پریده تر می کند

طعنه هایی که بی امان تر از تحمّل توست

 

به همین راحتی شروع میشود

نفرت از دنیای کثیف دُور و برت

تهوّع از آدم هایی که روزی فکر می کردی رفیقت هستند

نفرت از زندگی ای که می تواند بازیچه ی کینه توزی چند تا کثافت شود

 

به همین راحتی شروع می کنی

شعر گفتن را برای کتاب بعدی ات

و به ریش همه شان می خندی که فکر می کنند

با جمع کردن کتابت می توانند شکستت بدهند

به ریش همه شان می خندی

 

زنده ام

به طرز عجیبی زنده ام

و برای کتاب بعدی ام دارم شب و روز تلاش می کنم

بیشتر از قبل به مبارزه فکر می کنم

بیشتر از قبل عاشق شعرهایم هستم

بیشتر از قبل مواظبم که

حتما

حتما

حتما

هر روز قوی تر بشوم

 

اینها را نوشتم تا تمام کثافت های عزیز مطمئن باشند

کار من و آنها هنوز تمام نشده

آماده ام برای راند بعدی

 

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

برای همه ی روزهایی که گذشت

برای همه ی روزهایی که نیامد

برای خیابان هایی که پر از اعتراض و سرکوب بود

برای شب برگشتن به خانه و گریه کردن

برای صبح دوباره توی خیابان شعار دادن

برای شب خرداد که به آرامی یک مرثیه از روی تاریخ ما می گذرد

این عکس را نگاه می کنم

و خوشحالم

به خاطر شعر سی و یکم

که توی کتابم زندگی میکند

علی رغم همه چیز:

 

 

 (در این مکان عکسی بود از توله گرگ هایم درآغوش روحانی سبز خردادهایمان

پیش از آنکه سانسور به عمیق ترین لایه های متن برسد)

زنده بودن بدون تو مرگ است...

دکتر مهدی موسوی عزیز

فاطمه اختصاری عزیز

محمد حسینی مقدم عزیز

خوشحالم که هستید

خوشحالم که بودنتان باعث شده بدانم

What We Talk About When We Talk About Love?

و هر چند تا به حال هیچوقت این کار را نکرده بودم

این شعر تقدیم به شما

 

 

کابوس موروثی چهار نسل متداخل

 

نسل حال و آینده

خواب دیدم که بچّه ای غمگین

مثل یک مشت بسته ی لرزان

با لب کوچک چروک شده

گریه می کرد توی من: مامان!

 

- «نگهم دار توی تنهاییت

قول می دم که خوب باشم، خوب!»

بی صدا خواب می روم هر شب

تو فقط سر به گریه هات نکوب!

 

نسل قبل

بی صدا، با تهوّع از همه چیز

توی شب جمع می کنی خود را

دستهای چروک و لرزانت

مرده ای را می آورد دنیا

 

نسل قبل تر

گفته بودم که گریه خواهد کرد

آخرش مثل روز روشن بود

شعرها زندگی نمی زایند

گرچه او پاره ی تن من بود ↓

شعرها زندگی نمی زایند

  

/ 362 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم منصوری

الهامم... می دونم خیلی سخته.. می فهمم به خدا.. اما منم تو غمت شریک بدون.. بغض راه گلومو بسته نمیدونم چی بنویسم برات!

آیسا حکمت

سلام عزیزم. من هیچوقت خواهری نداشته ام. ولی معنی از دست دادن عزیزانم را خوب تجربه کرده ام. خام بدم پخته شدم سوختم. همه چیز ادامه دارد...

من بچه کشتارگاهم

متاسفم الهام عزیز ما را شریک غمت بدان تسلیت مرا به عرض خانواده گرامی تان برسان برای ارامش روح آزیتا دعا می کنم از استاد مهدی موسوی شنیدیم این خبر تلخ را درست چهارشنبه ای که قول داده بود به روز شود مثل ساناز بهشتی چیزی ازش نگفته بودی اما مطمئنم او را در قطعه شاعران به خاک خواهی سپرد چون او خواهر تو بود

سکوت

سلام دوست من ببخشید دیر خدمت رسیدم با دوشعر منظر حضور و راهنمایی شما هستم با سپاس

حمید سهرابی

می دونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره

سروش محمدى

سلام خانم ميزبان خيلى متاسفم. وقتى اون خبر دردناك رو توى وبلاگ دكترموسوى ديدم بى اختيار اشك ريختم. به شما و خانواده محترم تسليت عرض ميكنم روحشون شاد.

حسن

سلام خوشحال می شم به من سر بزنید

رهگذر

سلام الهام عزیز از خیلی قبلتر ها شما رو میشناسم یه دوست از دوران شیرین دانشجویی در بیرجند. جاییکه آزیتای نازنین قصه ی اولین کتاب خوندنش رو برام تعریف کرد. دلم اونقدر گرفته که تاب گریه هم نداره. منم تو غمتون شریک بدونین. مطمئنم هیچ حرفی نمیتونه بار غصه تون رو کم کنه. اما از خدا میخوام به شما صبر بده و روح آزیتای نازنین رو غرق رحمت کنه. و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.

محمد خواجوی (فریاد)

درود بر دوستان هم فریادم.همانگونه که قبلا گفتم شعر اعتیاد که یکی از ترانه های در دست ساخت اینجانب است را در وبلاگ قرار داده ام تا از نظر شما بزرگواران درتکمیل این شعر که موضوعی اجتماعی و بسیار مهم دارد هم استفاده کرده باشم.علت این تقاضای مشارکت را چنین بیان میکنم که موضوع اعتیاد،موضوعی ست که هر کسی در مورد آن دیدگاه متفاوت و تازه و احساسی مخصوص به خودش دارد و مایل به مشارکت افکار عمومی درین شعر هستم.در هیچ کجای دنیا حتی کشور خودمان هیچ کس را به علت سرماخوردگی ، آنفولانزا ، ایدز و حتی بیماری های مسری همچون جوزام زندانی نمیکنند بلکه تحت مراقبت های ویژه و در محل های خاص قرار میدهند.ولی در کشور ما یک بیمار معتاد را زندانی میکنند.در مورد بیماری ها مسئولین سعی در جلوگیری از ورود عامل بیماری و مهار آن مینمایند ولی در مورد اعتیاد ... .در این شعر حرف برای گفتن زیاد است که این زحمت را واگذار میکنم به عهده ی شما دوستان هم فریادم (حتی مصرعی و بیتی). نام دوستانی که در این مهم ، مرا یاری می نمایند را هم به عنوان شاعر معرفی خواهم نمود.(حتی بصورت اشتراکی) "شعر نظریه "ی شما را هر چند کوتاه بر دیده ی منت می نهم

داوود مالکی

سلام عزیز وبم با دوشعر تازه از خودم و یک شعر تازه از اکبر اکسیر بروز شد در ضمن برای چاپ اثار خود در اولین شماره ی سایت تخصصی شعر یانوس اثار خود را به این ادرس بفرستید yanoosbox@gmail.com چشم براه شماییم